الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
680
إحياء علوم الدين ( فارسى )
نفس خود اظهار مىكند كه معتقد است آن را كه او گويد [ 509 ] ، پس در دلالت آن به قرينهء حال در دل خود كاذب است ، چه در آن دروغ گفت ، اگر چه در لفظ نگفت . پس يك معنى از معانى صدق به خلوص نيت باز گردد ، و آن اخلاص است . و هر صادق كه هست چاره نيست كه مخلص باشد . صدق سوم صدق عزم است . چه آدمى عزم را بر عمل تقديم كند و در نفس خود گويد : اگر خداى - عز و جل - مالى دهد ، كل آن يا نيمهء آن به صدقه دهم ، يا دشمنى در راه خداى بينم با او مقاتله كنم و باك ندارم اگر چه كشته شوم ، و اگر خداى - عز و جل - مرا ولايتى دهد در آن عدالت كنم و خداى را معصيت نكنم به ظلم و ميل خلق . پس اين عزيمت از نفس خود بيابد ، و آن عزيمت جزم صادق بود . و گاهى در عزم او نوع ميل و تردد و ضعف بود كه در عزيمت مخالف صدق باشد . آرى ، صدق اينجا عبارت است از تمام قوّت . همچنين كه گويند : فلانى را شهوتى صادق است ، و گويند شهوت اين بيمار كاذب است ، چون شهوت او از سبب ثابت قوى نبود يا ضعيف باشد . پس اطلاق صدق مىگويند و بدان اين معنى را خواهند . پس صادق و صديق آن باشد كه عزيمت خود در همهء خيرها قوى و تمام يابد كه در آن ميل و تردد و ضعف نباشد ، بلكه نفس او را هميشه عزم مصمم جازم باشد در خيرات . و آن چنان است كه عمر - رضى اللّه عنه - گفت : مرا پيش آرند و گردن من بزنند در غير حد دوستتر از آن دارم كه امارت تقلد نمايم بر قومى كه ميان ايشان ابو بكر باشد . چه او از نفس خود عزيمتى جازم و محبتى صادق يافت كه با وجود أبو بكر امارت نكند . و بر آن چه ياد كرد از « كشتن » آن را مؤكد گردانيد . و مراتب صدّيقان در عزايم مختلف است . چه باشد كه عزم يابد و بدان حد نه انجامد كه به كشتن در آن راضى شود ، و ليكن چون او را با رأى او بگذارند اقدام ننمايد ، و اگر حديث كشتن ياد كرده شود ، عزم او شكسته شود . بلكه در ميان صادقان و مؤمنان كسى باشد كه اگر او را ميان كشتن خود و أبو بكر مخير كنند ، هر آينه حيات او نزديك او دوستتر از حيات أبو بكر باشد . صدق چهارم در وفاى به عزم . چه نفس به عزيمت در حال سماحت نمايد « 140 » ، چه در وعده و عزم مشقت نيست ، و مؤنت « 141 » در آن سبك است . و چون تحقق پذيرد و تمكن حاصل آيد و شهوتها انگيخته شود ، عزيمت انحلال پذيرد و شهوت غالب شود و وفاى به عزم اتفاق نه افتد . و اين ضد صدق است در آن . و براى آن حق تعالى گفت : رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ . « 142 » و روايت كردهاند [ از انَس كه عم او ] انس بن نضر « 143 » در جنگ بدر نبود ، و آن بر دل او گران آمد ،
--> ( 140 ) سماحت ، سخاوت ، سهل گرفتن . ( 141 ) مؤنت ، رنج ، زحمت . ( 142 ) أحزاب 33 - 23 . ( 143 ) انس بن مالك بن النضر ( زبيدى 10 - 77 ) .